۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

آیا شیوه ماندلا و گاندی، ثمربخش است؟

همانگونه که روش درمان، به نوع بیماری بستگی دارد، درباره روش مقابله با حکومت ها نیز نمی توان نسخه یکسان و از پیش تعیین شده پیچید.






ماندلا در آفریقای جنوبی و گاندی در هند، یک ویژگی مشترک و بسیار مهم داشته‌اند، اینکه هر دو در مقابل نظام‌هایی با پایه‌های عقلانی و محافظه‌کار قیام کرده‌اند. حال پرسش این است که آیا می‌توان چنین شیوه‌هایی را درباره نظام های ایدئولوژیک و توتالیتر به کاربرد؟ آیا اساسا نظام‌هایی که عقلانیت را نظرا و عملا طرد کرده‌اند در برابر چنین روش هایی آسیب پذیرند؟


من درباره غیرانسانی بودن روش های برده‌داری و جداسازی نژادی تردیدی ندارم ولی هرگز نشنیده‌ام که در آفریقای جنوبی کشتارجمعی و گوردسته جمعی از برده‌های مبارز وجود داشته باشد. در حالی که در حکومت اسلامی عراق در دوران صدام این قبیل کارها، روش اصلی پاسخگویی! به مخالفان بوده‌است. یا مثلا نشنیده‌ام که انگلیسی‌ها، یاران گاندی را به رگبار بسته باشند یا در زندان به آنها تجاوز کرده یا زجرکش‌شان کرده باشند. آنچه از هند دوران مبارزه در کتاب ها دیده‌ایم، مقابله قانونی ماموران با قانون شکنی بوده‌است، نه سرکوب ها و کشتارهای خارج از قانون و قاعده.


در خود انگلستان، نظام حکومتی فعلی ناشی از یک فرایند سیاسی هشتصد ساله است که بدون جنگ و انقلاب‌های خونین از یک حکومت استبدادی و اشرافی به حکومتی دموکراتیک رسیده‌است. واضح است که نمی‌توان نحوه مقابله با حکومت‌های منشعب از سنت عقل‌گرا و محافظه‌کار آنگلوساکسونی را به نظام هایی تعمیم داد که سرتاسر تاریخ‌شان جنگ و خونریزی است و حتی از نظر تئوریک، به مفاهیمی مثل "نصر بالرعب" و "کند نکردن شمشیر اسلام" معتقدند.


اگر بخواهیم واضح‌تر صحبت کنیم باید پرسید با وجود سرمشق‌هایی مثل گاندی و ماندلا، چرا تاکنون حکومت‌هایی مثل حکومت اسلامی طالبان، قذافی، صدام و نظام فعلی ایران به چنین روش‌هایی سرنگون نشده‌اند؟


مساله مشابهی درباره حکومت‌های کمونیستی وجود دارد. یعنی می‌توان این پرسش را مطرح کرد که آیا روش های انقلاب مخملی که در کشورهای پساکمونیستی موثر واقع شد، در کشورهای کمونیستی نیز می توانست (یا می‌تواند) موثر باشد؟ شاید در مورد آینده نتواند ادعایی کرد ولی براساس شواهد تاریخی می‌توان حدس زد که روش های تحول در کشورهای کمونیستی و پساکمونیستی کاملا متفاوت است. آنچه در گرجستان رخ داد و به تحول اساسی در حکومت منجر شد، اساسا در کشوری مانند کوبا یا کره شمالی قابل تصور نیست. نمونه بسیار کوچکتری از اعتراضات مردمی، در چین به فجایعی مثل میدان تیانمین منجر می‌شود.


گمان نمی‌کنم که حتی یک نمونه تاریخی وجود داشته باشد مبنی بر اینکه یک حکومت ایدئولوژیک و توتالیتر به روشی مشابه روش ماندلا و گاندی سقوط کرده باشد. ممکن است چنین ادعا شود که نبود نمونه‌های تاریخی اهمیت ندارد و ما می‌توانیم اولین حلقه یک زنجیره جدید باشیم. این همان نحوه تفکری است که کشور ما را تاکنون به خاک سیاه نشانده‌است و کشورهای کمونیست را برای دهه‌های متوالی از آزادی و پیشرفت محروم کرده‌است. بهتر است به جای افکندن نسل‌ها در کوره آزمون و خطا، از تاریخ درس بگیریم و به دنبال روش های قابل دفاع‌تری باشیم.


همانگونه که نوع بیماری، تعیین کننده روش درمان است و نمی‌توان یک روش درمان را صرفنظر از نوع بیماری تجویز کرد، اینکه مردم یک کشور با چه شیوه‌ای درخواست‌هایشان را به گوش حکمرانان برسانند و آنها را مجبور به پذیرفتن این خواسته‌ها بکنند، مساله‌ای نیست که پاسخش به دلخواه مردم و روشنفکران تعیین شود، بلکه این حکومت‌ها هستند که با واکنش‌ها و رفتارهای خود در برابر روش های درمانی مختلف، تعیین می‌کنند کدام شیوه موثرتر و کارآمدتر است. به علاوه مشاهدات تاریخی نشان نمی‌دهد که مبارزات مردمی مسالمت‌آمیز، گزینه‌ای جدی برای مقابله با استبدادهای ایدئولوژیک بوده باشد. در اصلاح چنین نظام‌هایی، عموما قدرت های نظامی برتر یا تردیدهای ایدئولوژیک شخص مستبد، نقش اصلی را ایفا کرده‌اند.
احمد صداقت، روزنامه نیم‌نما
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • StumbleUpon
  • Donbaleh
  • Technorati
  • Balatarin
  • twitthis

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

 
تحول سبز
برداشت آزاد است.جنبش سبز یزد