میگن «نا امیدی ممنوع»، چی چی ممنوع. آرامش بخش ه، مثل گورستون. چند نفر رو دیدم که مُردن تو این تظاهراتها. همه شون آروم میمُردند. در حالی که بقیه مضطرب بودند...
«ناامیدی» جزیی از زندگی ه و لذت بخش. مثل زمستون که جزیی از فصلهاست. نمیشه که زمستون رو قیچی کنه که یهو بهار بشه. چرا ازش میترسیم؟ اگه برای سلامتی روان ت اهمیت قائلی، لطفن هر وقت لازم دونستی، ناامید شو و لذت ش رو ببر. ادای آدمهای قوی رو در نیار. اون جوری وحشی میشی.
آدم قوی کسی ه که هر وقت لازم بود بخوابه، هر وقت لازم بود ناامید شه، هر وقت لازم بود گریه میکنه، ولی دروغ نگه. نگه سبزها خیابون انقلاب تا آزادی رو قرق کرده بودن، همه چی رو سر نبوی خراب نکنه، نگه خر تراوا. به جاش غصه میخوره، گریه میکنه، نرمش میکنه، با گلدونش حرف میزنه، آروم میشه...
آروم که شد، اون وقت «امید»ش یواشکی جوونه میزنه.
فرق ما با اونها در تعداد مون نیست. در صداقت مون ه. هول نشید که مجبور شید چرند ببافید بهم. اجازه بدید مردم غصه بخورند و طعم خفتی رو که باعث شدن بچشند و تلخیش رو حس کنند... چیزی که برای من مهم نیست، گند زدن اون هاست. من خودم مهم م. چه ارزشی داره که اون از بیشعوری ش نتونسته میدون رو پر کنه، یا پسر کروبی رو زده که خوراک خبری درست کنه. شعور من مهم ه.

















هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر